ژوئن 16, 2008
تصمیم تازه
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم .
این اولین نوشته منه و می خوام در مورد خودم بنویسم . اولین نوشته خودمو با یک فال از حافظ شروع میکنم:
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرّم آن روز که با دیدۀ گریان بروم تازنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست درین قوم خدایا سببی تابرم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایرۀ چرخ کبود هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
راز سر بستۀ ما بین که به دستان گفتند هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت کندم قصد دل ریش به آزار دگر
باز گویم نه درین واقعه حافظ تنهاست غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر
