ژانویه 3, 2010
یک کلام ، ختم کلام
من اینجوریم
حالا دیگه اینطوری شدم
انقدر بار رو دوشم هست که با یک تلنگر تعادلم رو از دست میدم
اینجوری نبودم ، اینجوری شدم
می خواین قبولم کنین ، نمی خواین بندازینم دور
آوریل 27, 2009
چگونه تاثیر گذار باشیم
بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … . در این میان همیشه عدهای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند.
اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت مینمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز میتوانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشارهای مختصر مینمایم :
1. کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت مینمایند که کم گویی یعنی هیچگویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع میگردد.
2. قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیدهگویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری میکند. حتما دیدهاید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان مینمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست.
اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان میآید را بیان مینمایند، بدون اینکه حتی لحظهای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر میکنند و اکثر اوقات حرفهایی میزنند که باعث پشیمانیشان میگردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.
3. با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال میبرد. هیچ انسان گرانمایهای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمیدانند مطلب شما چقدر خندهدار است، باعث سوء برداشت آنها میشود.
4. بخندیم : یک لبخند کوچک باعث جذب میشود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب میشود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان میدهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند میشود، ما نیز جذب چهرههای بشاش و خندهرو میشویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره میشود.
5. در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت میکردهاید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده و گفته “چی شده؟” ؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته میشد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد مینماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری میکنند.
6. بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک میتواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخیهایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت میشود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر.
7. به ظاهر خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین میشود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد میدهد و یا لباسش پاره است دمخور شود.
8. آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از انچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم
آوریل 23, 2009
4 قدم تا خوش عکس شدن
اين مشکل خيلي از افراد است: خيلي از افراد واقعاً نمي توانند عکس هاي خودشان را تحمل کنند و احساس مي کنند که در عکس ها، بدترين قيافه و وضعيت ممکن خود را پيدا مي کنند. اين مشکل در خانم ها بيشتر ديده مي شود اما به اين معني نيست که آقايان نخواهند هر چند وقت يکبار عکسي بگيرند که با ديدن آن اعتماد به نفسشان چند برابر شود. پس خانم ها و آقايان، اگر مي خواهيد در عکس ها خوب بيفتيد، اين چهار قدم را دنبال کنيد. اما قبل از اينکه کارمان را شروع کنيم اجازه بدهيد درمورد يک نکته رک و راست برايتان توضيح دهم: انتظارات. سعي کنيد انتظار و توقعتان معقول و منطقي باشد. هدف شما بايد اين باشد که سعي کنيد در عکس ها در بهترين حالت ممکن خودتان ظاهر شويد، که اين بهترين حالت هر چيزي مي تواند باشد. اگر فکر مي کنيد که با چند جادو و جنبل قبل از فشرده شدن دکمه دوربين توسط عکاس، مي توانيد مثل جرج کلوني يا آنجلينا جولي بيفتيد، سخت در اشتباهيد. حال نکاتي برايتان عنوان مي کنيم که به شما کمک مي کند در عکس ها بهترينِ خودتان باشيد.
قدم اول: بهترين لبخندتان را بشناسيد بااينکه همه لبخندها در يک محل (دهان) ايجاد مي شود، اما بعضي از لبخند ها موجي روي صورتتان ايجاد مي کند که باعث مي شود چشمانتان هم احساستان را ابراز کند. اگر حال و حوصله نداريد و دليلي هم براي خنديدن يا لبخند زدن نمي بينيد، وقتي کسي لنز دوربين را به سمتتان مي گيرد، يک لبخند مصنوعي تحويل عکاس مي دهيد. اگر بقيه آدم هاي توي عکس، واقعي لبخند زده اند يا مي خندند، مطمئن باشيد که اين لبخند مصنوعي و يخ زده تان حتماً به ذوق خواهد زد. پس براي اينکه در عکس خوب بيفتيد، به عکس هاي قبلي خودتان نگاهي بيندازيد و ببينيد که کدام لبخند به صورتتان بيشتر مي آيد. حتماً موقعيت را در نظر داشته باشيد و ياد بگيريد که آن لبخند را تقليد کنيد تا هر موقع دوربين هويدا شد بتوانيد دقيقاً همان لبخند را روي صورتتان بنشانيد. قدم دوم: در معرض نور مستقيم قرار نگيريد مطمئناً در خيلي از عکس هايتان فکر ميکنيد که تصوير اشکالي دارد که بهتر است از صحنه حذف شود—يکي از اين اشکالات مي تواند اشکال نور باشد. در اين قدم براي خوب افتادن در عکس، خاطرنشان مي کنيم که بايد مطمئن شويد که به هيچ طريقي قرباني نور مستقيم و شديد نشويد. اگر احساس مي کنيد که پيشانيتان بيش از اندازه بلند است، صبر کنيد تا نور مستقيم از روي آن کنار رود. نور مستقيم، به خصوص اگر از نور خورشيد باشد، چهره و حالت شما را تغيير مي کند. ممکن است باعث شود صورتتان را جمع کنيد يا چشمانتان را ببنديد و چنين حالت هايي مسلماً عکس شما را خراب خواهد کرد. نور همچنين ممکن است باعث شود که سرتان را پايين بيندازيد و اين هم به نوبه خود زير صورتتان غبغب ايجاد مي کند و باعث مي شود در عکس بد بيفتيد. پس تا آنجا که مي توانيد سعي کنيد در موقعيتي عکس بيندازيد که از نور شديد آفتاب خبري نباشد. قدم سوم: مستقيم به دوربين نگاه نکنيد براي خيلي از آنهايي که چهره فتوژنيک دارند، هرکاري هم که بکنند دوربين بدي هايشان را خوب و خوبي هايشان را عالي نشان خواهد داد. خيلي ديگر از آنهايي که فتوژنيک هستند هم ياد گرفته اند که طوري عکس بگيرند که هميشه فتوژنيک بيفتند. بعضي هايشان به کمي بالاتر از دوربين نگاه مي کنند، ترفند خيلي هايشان هم ساده است: درست از زاويه اي که در آن بهترين شکل را دارند مقابل دوربين مي ايستند. اگر سرها و صورت ها متقارن بودند، اين مسئله ديگر وجود نداشت اما واقعيت اين است که هيچ چهره اي تقارن کامل ندارد. هميشه يک رخ شما زيباتر از رخ ديگرتان است. يادتان باشد که بااينکه اين صورت، موها و سر خودتان است، شايد خودتان نتوانيد تعيين کنيد که کدام رختان زيباتر از رخ ديگر است. پس چرا از دوستانتان سوال نمي کنيد؟ قدم چهارم: چشمهايتان را ببنديد و دوباره باز کنيد و آخر اينکه، بعد از اينکه زيباترين لبخندتان را زديد، نور عکس را کنترل کرديد و در بهترين رخ تان قرار گرفتيد، اين حقه قديمي را هم به کار ببنديد: درست قبل از اينکه دکمه دوربين فشرده شود، پلک بزنيد. اينکار نه تنها باعث نمي شود که چشمانتان در عکس بسته بيفتد، بلکه در زيباترين شکل ممکن خواهند افتاد. خلاصه اينکه، اين پلک زدن چشمانتان را تشويق مي کند که هوشيارتر شوند و وقتي دکمه زده مي شود، چشماني براقتر و زنده تر در عکستان ببينيد.
آوریل 16, 2009
برنامۀ روزانۀ مردم در کشورهای مختلف
برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :
امریکا: 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت
فرانسه: 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
ایتالیا: 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی
آلمان: 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا: 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی: 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب
مصر: 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان: 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان
پاکستان: 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
ایران: 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست
آوریل 7, 2009
چه خوب شد آن گاو مرد
فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ظاهری بسیار حقیرانه داشت. شاگرد گفت : -این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند. استاد گفت: -من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد. بایستی دلایل را بررسی کرد. پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند، با لباسهای پاره و کثیف. استاد خطاب به پدر خانواده می گوید: -شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟ و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد: -دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم. استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد وگفت: – آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن. – اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است. و فیلسوف نیز ساکت ماند. آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد. این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و به ایشان کمک مالی نماید. اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید. لذا در را هل داد و وارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت. سوال کرد: -آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟ جوابی که دریافت کرد، این بود: -آنها همچنان صاحب این مکان هستند. وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات استاد فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند. آن مرد گفت: -ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم، و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم. هرگز به این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد…
آوریل 3, 2009
12 مطلب دربارۀ تو
1- در این دنیا یک نفر به نوعی تو رو دوست داره
2- یک لبخند از طرف تو می تونه شادی رو برای یک نفر به و جود بیاره حتی اگه اون شخص از تو خوشش نیاد
3- هر شب یک نفر به تو فکر می کنه قبل از اینکه به خواب بره
4- تو برای یک کسی به اندازۀ یک دنیا ارزش داری
5- بدون تو شاید یک نفر دیگه نتونه زندگی کنه
6- تو به شیوۀ خودت خاص و منحصر بفردی
7- یک نفر که حتی تو نمیدونی وجود داره ، دوستت داره
8- زمانی که تو بزرگترین اشتباهت رو مرتکب میشی ، یه چیز خوب از توش در میاد
9- وقتی که فکر می کنی دنیا بهت پشت کرده ، یک نگاهی بنداز ، بیشتر شبیه اینه که تو به دنیا پشت کردی
10- زمانی که فکر میکنی هیچ شانسی برای بدست آوردن اون چیزی که میخوای وجود نداره ، احتمالا بهش نمیرسی ولی اگه خودت رو باور داشته باشی ، دیر یا زود به اونچه که میخوای میرسی
11- همیشه تشویق های خوب را بیاد داشته باش و نقدهای خشن را فراموش کن
12- همیشه به دیگران بگو که چه حسی دربارۀ آنها داری ، این به تو احساس بهتری می دهد
مارس 18, 2009
جشنی که باید از آن ترسید
خیابان ها و کوچه ها پر از ازدحام جمعیتی که به تماشا ایستاده اند
صدای مهیب انفجاری ته دلت را خالی می کند
و بعد از آن باز هم انفجاری دیگر
و باز هم …
گروه مامورانی که به این سو و آن سو می روند و جوانانی که به هر طرف می دوند
صدای ضجۀ پسر جوانی که زیر ضربات مهلک ماموران تقلا می کند
نگاه بی تفاوت مردمی که از خیابان می گذرند
آتش و دود و خاکستر ….
.
.
.
این ها صحنه هایی از یک انقلاب نبود و نه صحنه هایی از جنگ فلسطینیان
این واقعه هر ساله در شب چهارشنبه آخر سال در ایران خودمان اتفاق می افتد
شبی که طبق یک عادت و رسم قدیمی باید آتش افروخت و شادی کرد
مراسمی که که طبق رسوم زرتشتی هدفش احترام به آتش به عنوان یکی از عناصر چهارگانه است
اما این جشن و شادی چند سالی است که جای خود را به صدای گوشخراش مواد منفجره ای داده است که هرسال صدایش قویتر از پیش می شود و جوانان و کودکانی که بر اثر سوختگی ناشی از همین مواد محترقه به بیمارستان ها منتقل می شوند
و البته عملکرد دولت و شهرداری هم قابل تقدیر است که با ایجاد محیطی مناسب!؟ به خوبی توانسته این شبهای خاص !! را کنترل کند !!!!؟؟
خاکستر ، ناله ، انفجار ، گیر افتادن ، زخمی شدن ، سکته قلبی ، بیمارستان و ….
جشن چهارشنبه سوری
جشنی که باید از آن ترسید
مارس 10, 2009
آزادی
روی دفترهایم ، روی میز تحریرم ، روی درختان ؛
روی ماسه ، روی برف ،
نام تورا می نویسم
روی همۀ صفحه های خوانده شده ، روی صفحه های سفید ،
روی سنگ و خون و کاغذ یا خاکستر ،
نام تورا می نویسم
روی جنگل و کویر ،بر آشیانه ها گل های طاووسی
نام تورا می نویسم
روی همۀ تکه پاره های آسمان لاجوردی ،
روی مرداب ، این آفتاب پوسیده ،
روی رودخانه ، این ماه زنده ،
نام تو را می نویسم
و به نیروی یک واژه ، زندگی را از سر می گیرم ،
من برای شناختن و نامیدن تو پا به جهان گذاشته ام
ای
آزادی .
» پل الوار «
پروردگارا
پروردگارا ؛
دعایم به درگاه تو این است :
بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و از بیخ و بن برکن ؛
اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمل کنم .
نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک ، ثمر بخش سازم .
توانی به من عطا فرما که هیچ گاه از بی نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور زانوی دنائت خم نکنم .
قدرتی به من بخش تا روح خود را از تعلق به جیفه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هر چه رنگ تعلق پذیرد ، آزادش کنم .
و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت تسلیم خواسته ها و رضای تو کنم .
» رابیندرانات تاگور «
فوریه 22, 2009
هوش زن ها
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم
